مادر

مجموعه: داستان, سرگرمی تعداد بازدید: 395
مادر

داستان

ساعت حدود ۳ شب بود که صدای تلفن پسر را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود پسر با عصبانیت گفت چرا این وقت شب مرا بیدار کردی؟

مادر گفت ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی خواستم فقط بگم تولدت مبارک.

پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد صبح به سراغ مادرش رفت وقتی وارد خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت…ولی مادر دیگر در این دنیا نبود

پس پدرومادر تا وقتی زنده هستن قدرشون رو بدونیم…

103353185-4goshe-com

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “مادر”