پدر…

مجموعه: داستان های خواندنی, سرگرمی تعداد بازدید: 250
پدر…
پدر
پدر ديروقت و خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر بچه پنج ساله اش را ديد كه در انتظارش بود.
سلام بابا ! يك سئوال از شما می تونم بپرسم ؟
– بله حتماً پسرم .چه سئوالي داری؟
– بابا ! شما براي هر یک ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
پدر با ناراحتي جواب داد: به اين مسئله چه کار داری؟  چرا چنين سئوالي ميكني؟
– فقط ميخواهم بدانم.
– اگر بايد بداني ، بسيار خوب می توانم بگويم : ۱۰ دلار
پسرک داستان ما در حالي كه سرش پائين بود آهی كشيد. سپس به پدرش نگاه كرد و گفت : امکانش هست ۵ دلار به من قرض بدهيد ؟
پدر عصباني شد و گفت :
اگر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ، فقط اين بود كه پول براي خريد يك اسباب بازي مزخرف از من بگيری صد در صد در اشتباهي، فوری به اطاقت برگرد و فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستی؟ من هر روز سخت زحمت مي کشم و براي چنين کارهای كودكانه وقتی ندارم. پسرک، آرام به اتاقش برگشت و در را بست.
بعد از حدود يك ساعت که پدر داستان عاشقانه ما آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند برخورد كرده است. شايد واقعآ چيزي بوده كه او برای خريدنش به ۵ دلار احتیاج داشته است. به ویژه اين كه خيلي كم اتفاق می افتاد پسرك از پدرش درخواست پول كند. پدر به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.
– خوابيدی پسرم ؟
– نه پدر ، بيدارم.
– من فكر كردم شايد با تو بد رفتار كرده ام. امروز كارم خیلی سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را بر سر تو خالي كردم. بيا اين ۵ دلاري كه می خواستی!
پسرک نشست، خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير بالشش کرد  و از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد.
پدر وقتي ديد پسرکش خودش هم پول داشته، دوباره از این داستان پیش آمده عصباني شد و با عصبانیت گفت : با اين كه خودت پول داشتي، چرا از من پول خواستی؟
پسرک جواب داد: چون پولم كافي نبود ولي من الآن ۱۰ دلار دارم. آيا مي توانم يك ساعت از كارتان را بخرم تا فردا شب یک ساعت زودتر به خانه بياييد؟من عاشق شام خوردن با شما هستم…
امیدواریم از این داستان عاشقانه و دیگر داستان های  عاشقانه هوش پارسی لذت برده باشید.
این صفحه به طور مرتب با جدیدترین داستان های عاشقانه به روزرسانی می شود منتظر داستان عاشقانه دیگری باشید ….
منبع:hoosheparsi.ir

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “پدر…”